بررسی سریال The Chair Company

چند سال اخیر برای طرفداران تیم رابینسون عالی بوده است. «I Think You Should Leave» که بهخاطر قابلیت تبدیل شدن آسان به میم معروف است، با گذر زمان محبوبتر شده و امسال تابستان، اولین نقش اصلی رابینسون در یک فیلم بلند با عنوان «Friendship» منتشر شد. رابینسون صدای منحصر به فردی دارد، با طنزی که از پوچی و اغراق ساخته شده و حتی سادهترین ناخرسندیها را به کابوسهای بزرگ تبدیل میکند. حس طنز او را میتوان با اولین اسکچ «I Think You Should Leave» بهخوبی خلاصه کرد، جایی که بعد از یک مصاحبه کاری، شخصیت او ترجیح میدهد در را از جهت اشتباه باز کند تا اینکه مثل کسی به نظر برسد که نمیداند در باید به کدام سمت باز شود.
ما برند کمدی رابینسون را در بسیاری از اسکچها دیدهایم، هم در قالب اپیزودیک مانند «Detroiters» که خیلی زود لغو شد و هم در فیلمهای بلند مانند «Friendship»، اما هرگز ندیدهایم که یک داستان تمامفصل از دیدگاه رابینسون چگونه کار میکند. با توجه به ماهیت غالباً پراضطراب طنز او، این سبک به نظر میرسد که در بخشهای کوتاه بهترین عملکرد را دارد، نه در طول هشت اپیزود. با این حال، «The Chair Company» که توسط رابینسون و همکار مکررش زاک کانین ساخته شده، ثابت میکند که این نوع کمدی ناراحتکننده، پوچ و عجیب که رابینسون بهخوبی اجرا میکند، میتواند در طول یک فصل خندهدار و عجیب تلویزیونی موفق و پیشرو باشد.
بررسی سریال The Chair Company
«The Chair Company» درباره چیست؟
رابینسون نقش ویلیام رانالد تروسپر را بازی میکند، کسی که اخیراً مسئول ایجاد یک مرکز خرید جدید در اوهایو شده است. پس از چند موفقیت و شکست طی چند سال اخیر، پذیرفتن نقش سرپرست این پروژه برای ران یک اتفاق بزرگ است، اتفاقی که او از روبهرو شدن با آن بسیار هیجانزده است. اما پس از یک حادثه شرمآور در محل کار، ران خود را درگیر یک توطئهی مضحک و بزرگ مییابد.
همانطور که ران میبیند این خرگوشدری (rabbit hole) تا کجا ادامه دارد، همسرش برب (با بازی لیک بل) در تلاش است کسبوکار خودش را راهاندازی کند، دخترش ناتالی (با بازی سوفیا لیلیس) با دوست دخترش که شخصیت تند و عجیبی دارد ازدواج میکند و پسرش ست (با بازی ویل پرایس) مشکلاتی رو به افزایش دارد. ران باید همه اینها را مدیریت کند، در حالی که روی پروژه مرکز خرید کار میکند، با همکاران غیرمعمول خود تعامل دارد (که شامل جیم داونی، نویسنده افسانهای کمدی SNL است که به نظر میرسد به گردنبندش که حباب میزند وسواس دارد)، و باید رئیس خود، جف لویجمن (با بازی لو دایموند فیلیپس) را راضی نگه دارد.
بدون لو دادن اینکه داستان «The Chair Company» به کجا میرود، این سریال حس میدهد که همان اغراق معمولی موقعیتهای رابینسون را به سطحی غیرقابل کنترل میبرد. تفاوت این است که اینجا فضای کافی برای رشد داستان وجود دارد تا به سطوح غیرقابل باور برسد و مسیرهایی طی کند که هیچکس انتظارش را ندارد. اگر این یک سریال معمولی بود، واقعاً دیوانهکننده به نظر میرسید. برای پروژهای از رابینسون، این یک پیشرفت طبیعی است که انتظار میرود وقتی چنین سناریوهایی را به چهار ساعت تلویزیون گسترش میدهند.
«The Chair Company» به همان اندازه عجیب است که از تیم رابینسون انتظار دارید
در ذات خود، «The Chair Company» اساساً یک معماست، اما از طریق طنز رابینسون و کانین ارائه میشود. تصور کنید اگر فیلم «چاینا تاون» توسط کسی ساخته و بازی شود که «Dan Flashes»، «Sloppy Steaks» و «Karl Havoc» را ساخته است، آن چیزی است که در اینجا با آن روبرو هستید. با پیشروی سریال، داستان عجیبتر میشود، انحرافها دیوانهکنندهتر، و بخش زیادی از آن آشکارا بیمعنی است، اما رابینسون همیشه این داستان خارج از کنترل را سرگرمکننده نگه میدارد.

برای طرفداران «Friendship»، «The Chair Company» قطعاً حس مشابهی دارد، زیرا کارگردان آن فیلم، اندرو دییانگ، چند اپیزود اول سریال را کارگردانی کرده تا لحن آن را تعیین کند. مانند «Friendship»، سریال خود را در زندگی حومه شهر تثبیت میکند و به دنبال چیزی کمی بیشتر است، اما همچنین اجازه میدهد رابینسون در آن دنیا آزاد باشد تا ایدههای ابتدایی را به افراط برساند. مطمئناً یک معما برای کشف وجود دارد، اما در واقع، این فقط ابزار روایی است که ما بتوانیم رابینسون را در حال دیوانگی ببینیم، و جای تعجب نیست که همیشه دیدن آن لذتبخش است.
اما هنگامی که رابینسون تلاش میکند… هرچه که در حال رخ دادن است را حل کند، بعضی از بهترین لحظات مربوط به آدمهای واقعاً عجیب و غریبی است که در طول مسیر ملاقات میکند. با وجود بازیگران اصلی، «The Chair Company» عمدتاً روی بازیگران ناشناخته تمرکز دارد که مایلند این سفر را تجربه کنند. به نوعی، این ترکیب بازیگران ناشناخته و نحوه ارائه خودشان یادآور «Tim and Eric Awesome Show, Great Job!» است و توانایی آن برنامه در معرفی چهرههای جدید، دادن دیالوگهای عجیب به آنها و دیدن اجرای آنها با یک حالت چوبی و خجالتآور که به طرز شگفتانگیزی چیزی را که گفته میشود تقویت میکند. «The Chair Company» پر از این عجیبهاست و آنها اغلب به همان اندازه رابینسون سرگرمکنندهاند. جوزف تودیسکو بهطور ویژه در نقش مایک سانتینی برجسته است، کسی که داستانش با ران به شکل دیوانهواری تعامل دارد، و این دو در طول سریال با یکدیگر فوقالعاده بازی میکنند.
البته، «The Chair Company» همه چیز درباره دیدن تیم رابینسون است که خودش را بیش از حد درگیر میکند و لحظات خندهدار ناشی از آن. همانطور که همیشه، رابینسون میتواند هر چیزی را خندهدار کند، یا با واکنش دیوانهوار یا با نحوه بیان یک خط دیالوگ به تنها سبکی که خودش میتواند. از لحظات جدیتر که با حضور برب (با بازی لیک بل) خراب میشوند، تا اینکه در دفترش عجیبترین فرد نباشد، رابینسون در کنار تمام اعضای بازیگران سرگرمکننده است و به تنهایی هم عالی است.
در حالی که برخی ممکن است کمی ناامید شوند که «The Chair Company» به همان سطح تراکم شوخی «I Think You Should Leave» یا «Detroiters» نمیرسد از نظر تعداد شوخیهایی که میخواهید به آنها رجوع کنید، طبیعت مضحک سریال به اندازه کافی سرگرمکننده است برای کسانی که میخواهند طنز رابینسون را بیشتر ببینند.
بررسی فیلم Nobody 2
«The Chair Company» یکی از عجیبترین و بیقاعدهترین سریالهایی است که امسال خواهید دید. رابینسون و کانین دوباره یک زمین بازی عالی برای شیطنتهای رابینسون پیدا کردهاند و دیدنی است که چگونه توانستهاند این شوخی را در طول یک فصل کش دهند و همچنان به همان اندازه خندهدار باقی بماند. «The Chair Company» یک ماجراجویی عجیب است، اما با حضور رابینسون در هدایت آن، قطعاً ارزش تجربه کردن را دارد.



