نقد فیلم و سریالفیلم و سریال

نقد فصل دوم سریال The Last of Us

با نقد فصل دوم سریال The Last of Us همراه ما باشید. در دنیای شعبده‌بازی، واژه‌ای وجود دارد برای اشاره به سخت‌ترین و پایانی‌ترین بخش یک تردستی. این اصطلاح زمانی وارد جریان اصلی فرهنگ شد که کریستوفر نولان آن را برای عنوان فیلم درام خود در سال ۲۰۰۶ درباره دو شعبده‌باز رقیب انتخاب کرد: The Prestige. در شعبده، «پرستیژ» همان لحظه نهایی و باشکوه اجراست. لحظه‌ای که تماشاگران را با چشمانی باز و ذهنی پر از پرسش تنها می‌گذارد. بازی The Last of Us Part II هم پرستیژ خود را در نیمه دوم از مسیر ۲۵ ساعته‌اش اجرا می‌کند. اما فصل دوم سریال تلویزیونی که فقط هفت قسمت دارد، فرصتی برای ارائه این لحظه جادویی ندارد. با این حال، این فصل نه یک بخش میانی سرگردان است و نه صرفاً پلی میان آغاز و پایان؛ بلکه ترجمه‌ای وفادار و در عین حال جسورانه از بازی است که مانند گذشته تأثیرگذار ظاهر می‌شود، و حتی فراتر می‌رود.

یکی از نقدهایی که اغلب به The Last of Us وارد می‌شود، این است که ترکیبی است از The Road و Children of Men. دیدگاهی که گرچه قابل درک است، اما بیش از حد تقلیل‌گراست. حتی اگر با این نقد موافق باشیم، باید گفت که فصل دوم (هم بازی و هم سریال) جایی است که این اثر شکل خاص و منحصربه‌فرد خود را پیدا می‌کند. پایان فصل اول یکی از متفاوت‌ترین پایان‌ها در تلویزیون است. نه با مرگ کاراکتری همراه بود، نه تهدیدی ناگهانی به سویشان آمد. تنها چیزی که باقی ماند، یک دروغ بود.

جوئل تصمیم گرفت حقیقت را به الی نگوید. این‌که برای نجات جان او، آینده تمام بشریت را نابود کرده. و الی هم تصمیم گرفت حرف‌های او را بپذیرد. گرچه از همان لحظه می‌شد تردید را در نگاهش دید. فصل دوم دقیقاً بر پیامدهای همین دروغ تمرکز دارد. و آن را به‌گونه‌ای روایت می‌کند که حتی بینندگان تازه‌وارد را شگفت‌زده خواهد کرد.

رابطه جوئل و الی در این فصل دچار بحران می‌شود

نقد فصل دوم سریال The Last of Us


در این فصل، مانند بازی، داستان پنج سال بعد از دروغ جوئل ادامه پیدا می‌کند. آن‌ها اکنون در جکسون زندگی می‌کنند. شهری نسبتاً امن که توسط شورای محلی اداره می‌شود. از جمله اعضای این شورا، ماریا (همسر برادر جوئل) و تامی هستند. هنوز هم تهدید مبتلایان به ویروس پابرجاست، اما جامعه با گشت‌زنی‌های منظم و دفاع از دیوارهای شهر، امنیت نسبی را حفظ کرده است.

برخلاف بازی، سریال وقت بیشتری را در فضای آرامش‌بخش جکسون صرف می‌کند. و از این زمان به‌خوبی استفاده می‌کند. چه با تمرکز بر شخصیت‌هایی که پیش‌تر کمتر دیده بودیم، و چه با خلق شخصیت‌های جدید. یکی از بهترین نمونه‌ها، حضور کاترین اوهارا در نقش روان‌درمانگر جامعه است. شخصیتی جالب که هزینه خدماتش را با مقدار مشخصی ماری‌جوانا دریافت می‌کند. اوهارا که بیشتر با نقش‌های طنز شناخته می‌شود، در اینجا چهره‌ای جدی و تأثیرگذار از خود ارائه می‌دهد. به‌ویژه در یکی از صحنه‌های کلیدی که از بهترین لحظات افزوده‌شده به داستان سریال است.

پدرو پاسکال بار دیگر درخشان ظاهر شده. شخصیتی که دوستش داریم را با عمق و قدرتی کم‌نظیر جان می‌بخشد. جوئلی که اکنون می‌بینیم، با آن بازمانده خشن و بی‌رحم فصل اول تفاوت دارد. او در جکسون به آرامش نسبی رسیده. و با وجود خاطرات تلخ، در کنار الی معنای تازه‌ای برای زندگی پیدا کرده. گویی بازنشسته شده، چاقو و تهدید را کنار گذاشته و به نجاری روی آورده است.

بلا رمزی شاید سخت‌ترین نقش را بر عهده دارد. او باید دختری را بازی کند که سال‌های نوجوانی‌اش پشت صحنه سپری شده. اما بازی او کاملاً باورپذیر است. الی اکنون بالغ‌تر و پیچیده‌تر است. شیمی بازی او با پاسکال عالی است. هر صحنه مشترک‌شان، از تاریخچه پرتنش‌شان لبریز است. تنش‌هایی ناشی از دروغ جوئل، و همچنین تغییرات طبیعی دوران بلوغ الی. سریال این رابطه را بازگو می‌کند، اما نه دقیقاً مثل بازی. تغییری که ابتدا نگران‌کننده بود، اما در نهایت، رضایتی تلخ و تأمل‌برانگیز به‌جا می‌گذارد.

این فصل شخصیت‌های جدید زیادی معرفی می‌کند و به بعضی از آن‌ها زمان بیشتری نسبت به بازی اختصاص می‌دهد

نقد فصل دوم سریال The Last of Us

خط زمانی این فصل، درست مثل بازی، پیچیده است. ترکیب فلش‌بک‌ها، پرش‌های زمانی و افشاگری‌های مرحله‌به‌مرحله ناتی‌داگ، قطعاً کار ساده‌ای نبوده. با این حال ساختار روایی فصل به‌خوبی عمل می‌کند. کیتلین دیور به جمع بازیگران می‌پیوندد و نقش ابی را بازی می‌کند. در بازی، ما اطلاعات کلیدی درباره او را پس از چند ساعت بازی کردن به دست می‌آوریم. اما در سریال، این جزئیات بسیار زودتر آشکار می‌شوند. تغییری که برای کسی مثل من، که بازی را تجربه کرده، به‌وضوح قابل تشخیص است. ولی از منظر یک بیننده تلویزیونی، منطقی و حتی ضروری به‌نظر می‌رسد. چون اگر بیش از حد حضور او را مبهم نگه می‌داشتند، ممکن بود گنگ یا بی‌اثر به‌نظر برسد.

حالا که دو بار این داستان را دیده‌ام، اطمینان دارم که کریگ مزین و نیل دراکمن به ستاره قطبی مشخصی برای اقتباس‌شان وفادار مانده‌اند: هر جا لازم باشد تغییر می‌دهند، و هر جا نیازی نیست، همان مسیر اصلی بازی را دنبال می‌کنند. شاید بشود گفت تفاوت‌های این فصل با بازی بیشتر از فصل اول است، اما هیچ‌کدام از این تغییرها به ضرر داستان نیست. برای کسانی که نسخه بازی را می‌شناسند، این تفاوت‌ها برجسته‌اند. ولی برای کسی که تنها بیننده سریال است، همه چیز کاملاً طبیعی جلوه می‌کند.

۱۲ بازی شبیه Last of us

هرچند این فصل اپیزودی در حد و اندازه Long, Long Time از فصل اول ندارد—قسمتی که با وجود دور بودن از داستان جوئل و الی، تحسین گسترده‌ای کسب کرد—اما این به‌معنای نبود قسمت‌های درخشان نیست. برخی صحنه‌های احساسی در سریال به اندازه بازی تأثیرگذار نبودند، ولی این موضوع در تجربه دوباره بازی هم صادق است. بعضی احساسات فقط یک‌بار آن‌طور عمیقا عمل می‌کنند. حتی گاهی به کسانی که از قبل چیزی نمی‌دانند، حسودی‌ام می‌شود. با این حال، یکی از لحظات خاص سریال، آن‌قدر از نظر احساسی قوی و از نظر مفهومی هماهنگ است، که اشک‌های من را از یک صحنه بازی، به یک لحظه کاملاً جدید در سریال منتقل کرد.

سخت‌ترین بخش اقتباس این بازی شاید اجرای دوباره همان «پرستیژ» باشد—پایان غافلگیرکننده‌اش. که البته به‌دلیل اسپویل نمی‌توان درباره‌اش حرف زد. اما تنها همین را می‌گویم: The Last of Us Part II کاری را انجام می‌دهد که بسیاری از داستان‌ها می‌خواهند انجام دهند، ولی بسیار کمی واقعاً موفق می‌شوند. این همان چیزی است که باعث شد بازی آن‌همه جایزه ببرد. سریال هنوز آن لحظه را اجرا نکرده. یعنی فصل آینده، هنوز زیر بار سنگین آن انتظارات است. اما در همین فصل، با وجود نداشتن آن پایان شگفت‌انگیز، سریال همچنان باید تأثیرگذار باشد—و موفق هم هست.

کاترین اوهارا در نقش گیل، روان‌درمانگر شهر جکسون، یکی از شخصیت‌های جدید سریال است که برای این اقتباس نوشته شده. و درخشان ظاهر می‌شود

خوشبختانه این فصل یکی دیگر از ویژگی‌های اصلی بازی را هم به ارث برده: ریسک‌پذیری‌های بزرگ. نیمه اول بازی Part II دست به انتخاب‌هایی می‌زند که شاید جسورانه باشند، اما نهایتاً نتیجه می‌دهند. سریال هم از این جسارت سود می‌برد. چون اقتباس کردن از بازی‌ای که خودش تا حد زیادی شبیه فیلم‌های هالیوودی طراحی شده، طبیعتاً به تلویزیون هم به‌خوبی منتقل می‌شود. هر جا زبان بصری یا هدف روایت بازی با سریال هم‌راستا نیست، سازندگان با تصمیماتی هوشمندانه، مثل تغییر در زمان‌بندی روایی، تکیه بر بازی‌های قوی بازیگران یا معرفی شخصیت‌های تازه و معنادار، موفق شده‌اند اقتباس را به سطحی تازه برسانند.

در مجموع، فصل دوم The Last of Us هم مثل فصل اول، بررسی دردناک و عمیقی است از مرزهای سیال میان درست و نادرست. و گام‌به‌گام در مسیر تبدیل شدن به بهترین اقتباس بازی‌ ویدیویی تاریخ پیش می‌رود.

نکات مثبت:

  • بازی‌های عالی از بازیگران قدیمی و جدید
  • هر جا داستان تغییر کرده، به‌درستی و تأثیرگذار بوده
  • برخی لحظات مهم بازی، بدون تغییر و به‌شکلی قوی بازگو شده‌اند
  • پر از ضربه‌های احساسی سنگین و قابل‌قبول

نکات منفی:

  • چون تمام بازی اقتباس نشده، ممکن است برای طرفداران بازی، از نظر مفهومی ناقص به‌نظر برسد

مجید نوردوست

بیش از یک دهه است که در حوزه تولید محتوا در قالب‌های مختلف فعالیت می‌کنم و در سال‌های گذشته با شرکت‌ها و استارتاپ‌های مطرح همکاری داشته‌ام. در تولید مقاله، پادکست، ویدئو و انواع دیگر محتوا تخصص دارم و همچنین سال‌ها تجربه مدیریتی و دانش عمیقی در زمینه مدیریت تیم‌های بزرگ کسب کرده‌ام.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا